دل________تنگیهای من

دلتنگی

تنها ترین تنها....

 

عکس های عاشقانه

چشمای نازتو وا کن
حیف اشکات که بریزه
بگو عشقمون همیشه
واسه خاطرت عزیزه
دونه دونه اشکام رو گونه هامه
وقتی تو نباشی اینا باهامه
می مونی تو قلبم واسه همیشه .....
تو رو کم میارم تو روزگارم
همه وجودم تویی بهارم
بدون تو تنهام
نگو نمیشه ....
هوا وقتی بوی نم داره دلم خیلی میگیره
ندونستی گل یاس من دلم بی تو میمیره
منوسپردی به پرسه های بارون
رفتی از لحظه هامون آسون  
هنوز کنار یاس گلدون
به انتظارتم تو ایوون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 18:57  توسط علی سکوت...  | 

خدا ما رو برای هم نمی خواست  

فقط می خواست همو  فهمیده باشیم


بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست

فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم


تمام لحظه های این تب سرد

خدا از حسرت ما با خبر بود


خودش ما رو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود


چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می بینم میری و می بینی میرم


تو وقتی هستی اما دوری از من

نه می شه زنده باشم نه بمیرم

 

نمی گم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقد دلگیره این عشق

 

فقط چون دیر باید می رسیدیم

داره رو دست ما میمیره این عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 22:31  توسط علی سکوت...  | 

با من باش ...

      

آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

      


+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 11:36  توسط علی سکوت...  | 

بنام خداي عشق


كنار آشنايي تو آشيانه می‌كنم

فضای آشيانه را پر از كرانه می‌كنم

كسی سئوال می‌كند به خاطر چه زنده‌ای

و من برای زندگی تو را بهانه می‌كنم

اميدواريم كه گل وجودتان زيباترين نقش باغ خاطره اين

روز باشيد

خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه:

عشق از زندگي كردن بهتر است

و به هرآنكه دوست‌تر ميداري بچشان كه:

دوست داشتن از عشق هم برتر است
.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 15:56  توسط علی سکوت...  | 

شب دیوانگی ...

 

با دیدگانی گریان

شانه هایی خسته و دستانی لرزان

آمدنت را به انتظار نشسته ام

باشد تا به یاری شانه های مهربانت

خیل خستگی را زمین بگذارم



***************

 
با نظر ( هستی ) موافقم ...
این چنین:

دیگر بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمیکند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟
وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند
دلم را سپردم به بازار دنیا
و هی اگهی دادم اینجا و انجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد ورفت
ولی کسی اتاق دلم را نگاه نکرد
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من برسردرب قلبم نوشتم:
ببخشید دیگر برای شما جایی نداریم
از این پس, جز او کسی رو نداریم

التماس دعا
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 15:11  توسط علی سکوت...  | 

کاش...

کاش می دانستی

چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند

کاش می دانستی

عشق من معجزه نیست

عشق من رنگ حقیقت دارد

اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد

کاش می دانستی

تو فقط مال منی

تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی

شب من با تو سحر خواهد شد

تو نمی دانی من

چه قدر عشق تو را می خواهم

تو صدا کن من را

تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم

تو بخوان تا همه احساس شوم

کاش می دانستی

شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است

به سرم داد بزن

تا بدانم که حقیقت داری

تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری

باز هم این همه عشق

این همه عشق برای دل تو ناچیز است

آسمان را به زمین وصل کنم؟

یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟

من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم

به خدا تو نباشی

بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:15  توسط علی سکوت...  | 

نامه برای تو ...

حقیقت دارد؛

تو را دوست دارم.

در این باران

میخواستم تو

در انتهای خیابان نشسته

باشی

من عبور کنم

سلام کنم

لبخند تو را در باران

میخواستم.

میخواهم

تمام لغاتی را که می دانم

برای تو

به دریا بریزم

دوباره متولد شوم

دنیا را ببینم

رنگ کاج را ندانم

نامم را فراموش کنم

دوباره در آینه نگاه کنم

کلمات دیروز را

امروز نگویم

خانه را برای تو آماده کنم

برای تو یک چمدان بخرم

تو معنی سفر را از من بپرسی

لغات تازه را از دریا صید کنم

لغات را شستشو دهم

آنقدر بمیرم

تا زنده شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:2  توسط علی سکوت...  | 

کتاب عشق

تو کتاب عشق نوشته ... غم و غصه واسه عاشق

             نوشته عاشق همیشه

                       توی بحر غم اسیره

                            دل عاشقم نمیشه آواز شادی بخونه

                                  آخه اونکه جون و قلبش توی زندونی اسیره

            توی این زندون نباشه طفلکی دلش میگیره

                            اون دل عاشق همیشه واسه یارش بیقراره

                            واسه برگشتن یارش همیشه چشم انتظاره 

 میشه خوند از تو نگاهش همه دردارو با هم

   چشماشم همیشه داره راز غصه ها رو با غم

            تو کتاب عشق نوشته

       عاشقا ساده و پاکن

             توی راه عشق همیشه

                    صاف و ساده مثل خاکن

                                                 عاشقا همیشه پاکن

                                        تا همیشه سینه چاکن                


                                                یه رنگ سرخ و زیبا 
                       
                                             
مثل برگای شقایق
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 18:29  توسط علی سکوت...  | 

بدون تو ...

مناظر فوق العاده زیبا از طبیعت - pixfa.net

صدای بارون در نوای دلم شوق انگیز می شود

در پس معرکه های تو چه اروم می شود

گفتمی این چه دلی است  در پس عشق

که هراسان از این غم تنهایی می شود 

شیرینی لبخند تو را احساس کردم

اما نغمه با تو بودن را خیر

نا گفته های دلم را به تو گفتم

اما دلیل با تو بودن را نه

پس این جمله های در پس و پیش زند گی ام را

تقدیم به تو میکنم

تا انگیزه شوق و وصال یار را تقسیم کنم

من دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 10:4  توسط علی سکوت...  | 

ادمک و شمع ...

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند...

آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند...

یکی بود یکی نبود وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره

کلبه ای قدیمی،شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود.

به او پوزخندی زد و گفت:

دیشب تا صبح،خودت را فدای چه کردی؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 21:17  توسط علی سکوت...  | 

http://g.imagehost.org/0569/M7bah.jpg

از پشت شیشه میدیدم

دستاش توی دست تو بود

دیگه بهم دروغ نگو

نگو پیشت کسی نبود

نگو که باور ندارم

حرف های عاشقون تو

جمع کن ببر از دل من

اون عشق بچه گون تو

برات یه بازیچه بودم

تو لحظه های بی کسی

گفتی فقط منو داری

دلی نمیدم به هیچ کسی

اما فراموشت شده

حرفهایی که بهم زدی

گفتی به من عشق منی

دیگه بهم نارو زدی

برای رفتن از پیشت

چقدر هراسونه دلت

مگه میخوای کجا بری

اینجوری گریونه چشت

دلم شکسته از دل_________________ت


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 18:27  توسط علی سکوت...  | 

با تو هستم ...

ساعت 12.30 شب این شعر و برای عاشقان گفتم :

گفتم ای یار ، سکوتم بس است

در پی ناز و کرشمه دویدن ، بس است

تا کنون در شب راه زلف تو بودم مست

راه حق و عاشقی شد بر ملا بر دستم 

گوشه راه طریق تو گرفتم

منشاء سر سبزی و نامت بر گرفتم

گفتم ای یار ، من عاشق می شوم

در پس وجودت ناخدای عشق می شوم

هستی و مستی ز دستم تا به کی

گر سکوت و شب زنده داری تا به کی

ناز و شراب عشق را تا به کی

مستی و خونه خرابی تا به کی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:54  توسط علی سکوت...  | 

زبان ناتوانم ....

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  
..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه
 ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/


سلام ...

نمیدونستم باید چی بنویسم ، ولی گفتم میام تا بتونم ذهنمو آماده کنم برای نوشتن ، برای حس

کردن ، برای درک کردن و دیوار را برای تو خراب کردن ...

گفتم از چه مینویسی ؟ گفت : از خرابی دل

گفتم از برای کی ؟ گفت از برای تو

گفتم این دل که در کوچه تنهایی تو جایی نداره

گفت : چرا ،بدانکه در اندر خم یه کوچه هستیم

گفتم پس بدان که زیباترین حسم به تو فقط حس دوست داشتنه

گفت : باشد ، هر چند این حس هم برای من مثال اب طلا یی است که

نو.شته شده است ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 16:3  توسط علی سکوت...  | 

مطالب قدیمی‌تر